|
پایگاه اطلاع رسانی یاوران امام مهدی
(عج)
www.emammahdy.com
شنبه 8 شهریور 1404
جلسه اول - دهه دوم محرم الحرام ۱۴۴۷
هو الحقسخنرانی آیت الله قرهی(حفظه الله)جلسه اول - دهه دوم محرم الحرام 1447 تیر 1404جنگ ابدی بین کفر و توحید یکی از مطالب بسیار مهم که اگر انسان بخواهد هم در مقابل نفسِ دُوْنش - که این «اعدی عَدوّ» و دشمنترین دشمنان این نفس است - و هم در مقابل اعدای بیرونی - که "من الجِنَّةِ والناس" و همه ...
هو الحق سخنرانی آیت الله قرهی(حفظه الله) جلسه اول - دهه دوم محرم الحرام 1447 تیر 1404
جنگ ابدی بین کفر و توحید یکی از مطالب بسیار مهم که اگر انسان بخواهد هم در مقابل نفسِ دُوْنش - که این «اعدی عَدوّ» و دشمنترین دشمنان این نفس است - و هم در مقابل اعدای بیرونی - که "من الجِنَّةِ والناس" و همه آنها سپاه شیطاناند - مقاومت کند، این است که بداند:
اصلاً در عالم، همیشه جنگ بین کفر و توحید بوده است. این را به عنوان یک کد در ذهن مبارکتان یادداشت کنید. معمولاً هم این است که آنجایی که ظلمات است، گاهی ظلمات هم با هم درگیر میشوند (بله)، اما هدف آنها این است که توحید (که نور است) را خاموش کنند. لذا عزوجل وقتی میخواهد این مطلب را تبیین بفرماید - در همین آیتالکرسی که همگیتان از بچگی حفظ کردهاید - اینگونه تبیین میفرماید: "اللَّهُ وَلِیُّ الَّذِینَ..." نمیفرماید "منَ الظُّلمتِ"، تاریکی، میفرماید: "مِنَ الظُّلُماتِ إِلَی النُّورِ". تاریکی ها. ظلمات گاهی با هم درگیر هستند، چون برتریخواهی یکی از خصایصشان است، اما هدف همه آنها یک چیز است: مقابله با نور، یعنی توحید و ولایت. این یک نکته بسیار مهم است. خوب به عرضم دقت کنید. لذا در این جنگ، عدوّ بیرونی - که به ظاهر چند تا میشوند، اما در حقیقت یکی هستند - چه کسانیاند؟ آنهایی که در حقیقت در ید شیطاناند. شرّ عظمای وسوسه و ورود ناخوداگاه به گناه من این را عرض کردم. اجازه بدهید اینجا هم بگویم، چون نکته خیلی مهمی است. احساس میکنم این را بسیاری درک نکردهاند و خوب پخش نشده است. لذا میخواهم اینجا باز کنم و خوب پخش بشود. این که یهودِ ملعون (صهاینه) مشهور شدهاند به اینکه مثلاً از جِنّ استفاده میکنند، این را بدانید برعکس است. یعنی چه؟ یک سورهای که همه شما حفظ هستید - در نماز هم گاهی خواندهاید، بچهها هم حفظ کردهاند – سوره ناس است، "قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ النَّاسِ... فِی صُدُورِ النَّاسِ" (نه "فی صُدُورِ المُسلِم"، نه "فی صُدُورِ المُؤمِن"، بلکه "فی صُدُورِ النَّاسِ"). در سینه همه انسانها وسوسهگری میکند: "الَّذِی..." حضرت حق میفرمایند: "مِنَ الجِنَّةِ وَالنَّاسِ". بگو: "قُلْ أَعُوذُ..." به آن خدای مردم، به ربِّ الناس (پرورشدهنده مردم)، مالکِ الناس (اوست که به مردم پادشاه است)، الهِ الناس (معبود مردم - اوست دیگران نیستند: "لا إلهَ إلا الله"). از که؟ از شرِّ وسوسه که یک شرِّ بزرگی است. خوب گوش بدهید، چون راجع به این شرِّ بزرگ، روزهای آینده یک بحثی دارم، به خصوص راجع به این کسانی که بحث مذاکره را مجدداً جلو میکشند. این شری که خدا میفرماید - شرّ - از لفظ دیگری استفاده نمیفرماید. عزوجل میفرمایند: "مِن شَرِّ الوَسواسِ الخَنّاس". تأمّل کنید، تدبّر کنید. یکی از نکات بسیار مهم قرآن این است که ما باید در قرآن تدبّر کنیم، و یکی هم اینکه تأمّل، و یکی هم تفکّر (بله)، نهایتاً هم عرضه داشتن به قرآن ناطق (یعنی معصوم علیهالسلام که حقیقت قرآن، معصوم است). جالب است که حضرت حق میفرماید: "مِن شَرِّ الوَسواسِ". یک شرارتی دارند. آن که؟ شرِّ وسواسِ الخنّاس. خنّاس کارش چیست؟ کارش وسوسه است. وسوسه چیست؟ شرارت عظمی است - که در جلسات آینده توضیح میدهم - شرارت عظمی، وسوسهگری است که حتی وسوسهگری از خود عمل بدتر است. چرا؟ چون "إِن لَم یَکُن شَیءٌ مِنَ الوَسواسِ..." (اگر شری به نام وسوسه نبود)، عملی هم غیر خدایی نبود (یعنی دیگر همه چیزمان خدایی میشد). این وسوسه را کم نگیریم. آنقدر وسوسه میکند، وسوسه میکند، تا ناخودآگاه انسان میبیند که در خودِ آن عمل قرار گرفته است. دقت کنید چه عرض میکنم. حالا روایات را هم میخوانم. خیلی نکات مهمی است. گاهی انسان نمیخواهد عملی را انجام دهد، اما از بس وسوسهگران وسوسه میکنند - که این وسوسه شر عظماست - انسان ورود به آن عمل را ناخودآگاه میبیند. اصلاً میبیند در آن عمل هست؛ قبلاً نمیخواست وارد آن عمل شود. از بس وسوسه کرد، وارد می شود. اشتباه یهود که فکر می کنند دارند از اجنه استفاده می کنند عزوجل فرمود: "مِن شَرِّ ٱلوَسوَاسِ ٱلخَنَّاسِ". خناس هم یکی از مطالب است. خناس این است که صورت ظاهر به بدی نمیآید، به سلام و صلح میآید - که باز هم این را هم توضیح میدهم. خیلی نکات عجیبی است. وقتی خناس آمد، کاین ها چه کسانی هستند؟ فرمود: "مِنَ الجِنَّةِ وَالنَّاسِ" . یک قسمتشون از جناند و یک قسمتشون از ناساند. جالب این است که اول حضرت نفرمود "مِنَ النَّاسِ وَالجِنِّ"، فرمود: "مِنَ الجِنَّةِ وَالنَّاسِ". یعنی چه؟ اینکه من میگویم که صهاینه و یهود فکر میکنند که دارند از اجنه استفاده میکنند، اما در حقیقت برعکس است و اجنه دارند از یهود استفاده میکنند برای از بین بردن نور. اینها فکر میکنند اجنه را گرفتند در استخدام خودشان، ولی برعکس است. اول حضرت حق میفرماید "مِنَ الجِنَّةِ" و این مطلب از باب مبالغه، بلاغت و حتی کلامی نیست که دیگر آخرش هم ناس باشد و ...، نه، از این باب نیست و از باب دیگری است. بحث این هست که منظور از "مِنَ الجِنَّةِ"یعنی تمام فک و فامیل شیطان - فرزندان شیطان. شما میدانید جنسش از چیست؟ آتش است. "مِنَ الجِنِّ"، قرآن میفرماید: شیطان جن است. شیطان ملک که نبود. قضیه دارد، قصه دارد که چطور رفت بهشت؟ و الا شیطان اصلاً ملک نیست: "وَإِذْ قُلْنَا لِلْمَلَائِکَةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا إِلَّا إِبْلِیسَ أَبَى وَاسْتَکْبَرَ وَکَانَ مِنَ الْکَافِرِینَ". او میتوانست بگوید. حضرت حق گفت: چرا سجده نکردی؟ گفت: "أَنَا خَیْرٌ مِّنْهُ خَلَقْتَنِی مِن نَّارٍ وَخَلَقْتَهُ مِن طِینٍ" - تو مرا خلق کردی از آتش. آتش نور دارد. در بیابان هم انسان بماند، GPS نباشد، یک شمع روشن میکند، از دور میبیند. گرما هم دارد. اما خاک سرد است، گرما هم ندارد. "خَلَقْتَنِی مِن نَّارٍ وَخَلَقْتَهُ مِن طِینٍ" . نگفت: خدایا، تو خطاب کردی ملائکه. الله، من که ملک نیستم، من مِنَ الجِنِّ هستم. این را بیان نکرد. خوب گوش بدهید. ببینید من چه میگویم. به این مقدمات خوب، خوب گوش بدهید. میخواهیم برسیم به نکتهای بسیار مهم. خب، پس اینجا که خدای متعال بیان میکند "مِنَ الجِنَّةِ وَالنَّاسِ" ، تمام این اجنه کفار هستند و تمام آنها هم فرزندان شیطان هستند و تولید آنها. چون میدانید، در موقعی که شیطان میخواست برود، یعنی خدا بیرونش کرد، گفت: خدایا، مزد این ایام چه میشود؟ به تعبیری خدا گفت که فعلاً به تو مهلت میدهم. گفت: من چند چیز میخواهم. یکیاش اینکه به عدد فرزندان آدم، من دو برابر داشته باشم. الان ما چند میلیارد هستیم؟ حدود هشت، نه میلیارد. او دو برابر است. به عدد هر انسان، دو تا. این خیلی مهم است. شانزده میلیارد. ما روایت بسیار صحیحی داریم راجع به این موضوع. سند قوی. حالا من و شما گاهی نمیتوانیم برخی از مطالب را بیان کنیم. مثلاً می گوییم: قرآن گفته جن هست. این قرآن یک سوره هم به نام جن دارد. در سوره ناس هم که از بچگی حفظ هستیم، میفرماید: "مِنَ الجِنَّةِ وَالنَّاسِ" . آنوقت من و شما میگوییم: جن هست؟ در حالی که اینکه جای ابهام و سوال ندارد، بله، هست. نحوه تأثیرگذاری شیاطین از طریق حسادت و تکبر است که هر دو خصوصیت یهود است خب، این جنیان چکار میکنند؟ خودشان که نمیآیند برای انسانهایی که یک مقدار قوی هستند کار بکنند. از چه طریقی میآیند؟ آنها از طریق انسانهایی میآیند که یکی از خصوصیاتشان همان حسادت است. یکی از دردهای بزرگ، حسادت است. حسادت! مواظبت کنید. خیلی در حسادت مواظب باشید. شیطان هم حسادت کرد. گفت: عجب! باید به این تازه به دوران رسیده که خدا تازه خلقش کرده، سجده کنم؟! من ۶۰۰۰ سال عبادت کردم. حالا اگر دنیوی هم باشد، زیاد است. اما اگر اخروی باشد که قرآن میفرماید: هر روز آخرت، پنجاه هزار سال دنیا است. اگر ما دنیوی را بگیریم، این خیلی زیاد است، کدام یک از ما میتوانیم ۱۰۰ سال عمر کنیم؟! حالا اگر باشد، خیلی معجزه است که اینقدر عمر کرده است. طرف ۸۰ سالگی میمیرد. میگویند: آقا، چند سالش بود؟ میگویند: ۸۰ سال. به سخره میگیریم و میگوییم: عجب! خدا بیامرز، جوان مرگ شد! فکر میکنیم ۸۰ سال زیاد است. درحالی که جنیان عمر زیادی دارند. شیطان ملعون از طریق حسادت جلو میآید، گویی ۶۰۰۰ سال عبادت، مزدش این بود که از آن انسانهایی که ضعیفالنفس هستند و اصلشان هم بر پایه حسادت است، استفاده می کند، از جمله یهود. میدانید که در آن فیلم حضرت یوسف (ع) یک مقداری از آن را نشان دادند. خدا مرحوم سلحشور(اعلی الله مقامه) را رحمت کند میخواست فیلم حضرت موسی را هم بسازد، که با ترور بیولوژیکی او را به شهادت رساندند. در آن فیلم دیدید که یهودها چه حسادتی به حضرت یوسف میکردند. حسادت، اعتراض به خدا! لذا ما باید در مورد حسادت خیلی مواظب باشیم. هشدار! هشدار! مواظب باشید. کسی که حسادت میکند، اولین اعتراضش به پروردگار عالم است. یعنی: خدایا، تو ندونستی! من بهتر میدونم. چرا به این دادی؟ در مالش، در علمش، در مقامش، در هر چیزی که هست. حسادت، اولین اعتراضش به پروردگار عالم است. یعنی انسان به خدا میگوید: تو بلد نبودی! خیلی سنگین هست! بهرهبرداری جن از یهود لذا شیطان از طریق همین حسادت وارد شده است. یهود هم همین حالت را دارد و دچار خودبزرگبینی است. قرآن در مورد شیطان میفرماید: "أَبَى وَاسْتَکْبَرَ"، الان یهودیها چه میگویند؟ میگویند: ما قوم برتر هستیم. همان کبر و خودبزرگبینی را دارند. میگویند: همهی انسان - چه سیاه، چه سفید - به صورت انسان شدند که خدمتگذار و خادم ما باشند. اینجور متکبرانه می گویند: فقط ما برتر هستیم. اصلاً خدا عالم را برای ما یهودیان خلق کرده است و تمام دنیا باید خادم ما باشند. لذا یهود همان دو خصلتی که شیطان داشت: تکبر و حسادت، هر دو را دارد. حالا قرآن می فرماید: "مِنَ الجِنَّةِ وَالنَّاسِ" سپاه شیطان از جن و انس است. یعنی شیاطین از اینها بهرهبرداری میکنند. جنیان سراغ همین یهود میآیند. هر چه در عالم، فساد میبینید و یا نفوذهایی که در ادیان به وجود آمده، کار یهود است که از طریق حسادت و تکبری که دارد، پیش می رود. یهود اگر نتواند از بین ببرد، نفوذ پیدا میکند. این نفوذ خیلی مهم است. باید مواظبت کرد. "مِنَ الجِنَّةِ وَالنَّاسِ". آنوقت اینها فکر میکنند جنیان دارند به اینها کمک میکنند. نه! جنیان میگویند: شما ابزار خوبی هستید. بیایید، ما شما را یاری میکنیم. با مسلمانان و شیعیان این کار را بکنید. یکی از نکات بسیار مهم است. نقش یهود در ایجاد فرقههای انحرافی شما تاریخ را مطالعه کنید. من بحث یهودشناسی را چندین سال پیش بیان کردم، منتها موفق نشدم ادامه دهم. شما نگاه کنید در همهی ادیان، یهود بوده که نگذاشته آن دین راه خود را طی کند. از همان ابتدا که دینی می خواهد رشد کند، می خواهد در نطفه خفه کند و آن را از بین ببرد، اگر هم نتوانست و رشد کرد، نفوذ پیدا میکند. فکر میکنید بهائیت را چه کسی درست کرد؟ ما در جلسات یهودشناسی با دلیل اثبات کردیم: بهائیت را یهودیان درست کردند. الان هم میدانید قبر منحوس آن ملعون که مؤسس بهائیت بود، در تلآویو است. بهائیت را در شیعه شروع کرد. البته چون شیعه متصل به امام زمان و حضرات معصومین هست، فریب نخوردند. برای همین یهود آمد و در اهل سنت، وهابیت را درست کرد. لذا یهود این چنین در ادیان نفوذ پیدا میکند. همین یهودیان بودند که مسیحیت را تکهتکه کردند. ضرورت شجاعت در مقابل دشمنان پس ما هم دشمن درونی، یعنی نفس "أَعْدَى عَدُوِّکَ نَفْسُکَ الَّتِی بَیْنَ جَنْبَیْکَ" که دشمن ترین دشمنان هست داریم، هم دشمن بیرونی. دقت کنید. حالا در مقابل این دو دشمن، چه چیزی نیاز است؟ - اصل بحثم از اینجا شروع میشود که انشاءالله بتوانم یک مقدار کمی از مطلب را در این جلسه بیان کنم - و آن چیست؟ یک مطلب نیاز است و آن شجاعت است. شجاعت چیست؟ یک روایت را خیلی خواندیم و شنیدیم و تصورمان این است راجع به ذنوب ظاهری هست - که آن هم هست - اما فقط این نیست. چون من امشب یک روایتی برایتان بیان میکنم. اصلاً انسان تعجب میکند که امیرالمؤمنین دارد اینگونه میگوید. خوب دقت کنید. یک روایتی که در رابطه با نفس دون و هوی و هوس این است: "أَشْجَعُ النَّاسِ مَنْ غَلَبَ هَوَاهُ" شجاعترین مردم چه کسی است؟ "أَشْجَعُ النَّاسِ" . باز هم خیلی جالب است، حضرت نفرمود: "أَشْجَعُ المُؤْمِنِ" ، "أَشْجَعُ المُسْلِمِ" . فرمود: "أَشْجَعُ النَّاسِ" . یک مفهوم این روایت این است که شجاعترین مردم، آن کسی که است "غَلَبَ هَوَاهُ" که بر هوای نفس خودش غلبه پیدا کند. امّا تمام معنا به همین ختم نمی شود. ببینید امیرالمؤمنین "أَشْجَعُ النَّاسِ" را راجع به چه چیزی بیان میکند. نکته خیلی عجیبی است که حضرت اینطور راجع به شجاعت بیان میفرمایند که شجاعت و غلبه بر هوی چیست. سوال کردند از حضرت که: آقاجان، این شجاعتی که بیان میشود: "أَشْجَعُ النَّاسِ مَنْ غَلَبَ هَوَاهُ" - این روایت در بحارالانوار، جلد ۶۶ آمده - چیست؟ مولی المولى، امیرالمؤمنین، اسدالله الغالب، علی بن ابیطالب(علیه السلام) میفرمایند: "کَانَ البَطَلُ الَّذِی..." آن چیزی که باعث میشود بگویند، فلانی مرد است و شجاع است، این است که در مقابل کسانی که به شما زور میگویند بایستید. بعد فرمود: ... به خواری و ذلت تن ندهید. چنین کسی شجاعترین است. خطر وابستگی به دنیا منظور از هوی و هوس چیست؟ گاهی انسان آنقدر به دنیا وابسته میشود: خانه دارد، ویلا دارد، باغ دارد، شرکت دارد، آقازادههایش در خارج کشور شرکتها دارند و این آقازادهها، روی پدرهایشان اثر میگذارند. قرآن میفرماید: "إِنَّمَا أَمْوَالُکُمْ وَأَوْلَادُکُمْ فِتْنَةٌ" این آقازادهبازیها خیلی از کارها را خراب کرد. جنگ که شروع شود، مشخص می شود که اینها شجاع نیستند. "أَشْجَعُ النَّاسِ مَنْ غَلَبَ هَوَاهُ" . اگر می خواهی شحاعت به خرج دهی، باید اصلاً به دنیا نچسبی و هوی و هوس نداشته باشی. "أَشْجَعُ النَّاسِ مَنْ غَلَبَ هَوَاهُ" . نفرمود: شجاعترین فرد، کسی است که بر گناهش غلبه کند، فرمود کسی است که بر هوی و هوسش غلبه کند، "مَنْ غَلَبَ هَوَاهُ" . گاهی به ظاهر گناه هم نمیکند، اما دیگر دنبال دنیا و جمعآوری دنیا افتاده و نمیتواند دل بکند. شرکتهای آنچنانی و اموال آنچنانی دارد و نمیتواند دست بکشد. مثل همان آقایانی که در زمان پیامبر در جبهه جنگ آنقدر شجاعت به خرج میدادند که عجیب بود ولی بعد با تبر، طلاهایشان را تکهتکه می کردند و دیگر به جنگ تمایل نداشتند. همانهایی که به ابیعبدالله(علیه السلام) میگفتند: آقا صبر کن، حوصله کن، اصلاً نمیخواهد بروی و مدام نصیحت میکردند که جهاد نکند؛ کسانی بودند که در دنیا و مال و منال افتاده بودند. وقتی در دنیا بیفتی، دیگر رها نمیشوی؛ مثل گرداب تو را به سمت خود میکشد و دیگر شجاعت نداری. مگر آن آقا - اسم نمیبرم - نیست که خودش میگوید: من جبهه بودم. خدمات هم به مردم میداد. در جهاد سازندگی، کمک می کرد بیمارستان بسازند. اما وقتی مصاحبه میکند، معلوم است در دنیا افتاده است. وقتی افتاد در دنیا، با خبرنگار خارجی مصاحبه میکند، تمامش با ذلت! امیرالمؤمنین میفرمایند: شجاعت آن است که از تو ذلت نبارد "وَلَعَنَ اللَّهُ المُذِلِّینَ" و تن به خواری و ذلت ندهی و الا دیگر بیچارهای. شناخت گوهر مردان در تغییر احوال زمانه یک روایت دیگر که در بحارالانوار، جلد ۷۷ هست، باز مولی المولى، امیرالمؤمنین، اسدالله الغالب، علی بن ابیطالب(علیه السلام) میفرمایند: " فی تَقلُّبِ الأحْوالِ عُلِمَ جواهِرُ الرِّجالِ ، و الأیّامُ تُوضِحُ لکَ السَّرائرَ الکامِنَةَ" در دگرگونی هاى احوال و زمانه است که گوهر مردان شناخته مى شود، و روزگار نیّت هاى پنهان را براى تو آشکار مى سازد. در دگرگونیهای احوال زمانه، که آن گوهرهای مردان خودش را نشان میدهد - به تعبیری اعوامی خودمان، معلوم میشود چند مرده حلاجی - تازه آنجا گوهرهای درونی افراد معلوم میشود که بعضیها میترسند و به دنیا چسبیدهاند. بعضیها هستند که حتی به کسانی هم که جبهه رفتند، میگویند: اصلاً نروید جنگ. جنگ برای چه میروید؟ اگر نمیرفتید، زنده میماندید. بعضیها دگرگون شدهاند، عوض شدهاند. اگر کسی اهل دنیاست و از جهاد فراری است، به او مسئولیت ندهید من روایات جهاد را در دهه گذشته خواندم. نمیخواهم تکرار کنم. فقط یک نکته را میگویم و مباحثش را در کانال گذاشتهاند. امیرالمؤمنین میفرمایند: اینها که از جهاد فرار میکنند، کسانی هستند که به دنیا چسبیدند و به همین دلیل، تغییر حالت پیدا میکنند. بعد حضرت میفرمایند: از اینها فرماندهی را بگیرید و نگذارید اینها جنگ را پیش ببرند. چون اینها به دنیا چسبیدهاند. بعضیها با این حال که ترسیدهاند، وزیر میشوند! خب، نباید وزیر و وکیل باشند. مردم نترسیدهاند. با این قضایای صهاینه، مردم تازه یک دست شدند. آنهایی که من و تو فکر میکردیم ضد این نظام اند و با وضعیت بد بیرون میآیند، همانها میگویند: ما فدای رهبر بشویم! فدای آقا بشویم! مردم نترسیدهاند. مردم ما ترسو نیستند. الحمدلله. اما یک عدهای از مسئولین که دل به دنیا بسته اند، می ترسند، برای همین حضرت میگویند: از اینها مسئولیت را بگیرید. پس این شجاعت که حضرت در روایت "أَشْجَعُ النَّاسِ مَنْ غَلَبَ هَوَاهُ" می فرمایند، "مَنْ غَلَبَ ذَنْبَهُ" یعنی گناه ظاهری و ... نیست، بلکه منظور از هوا و هوس، به دنیا چسبیدن است که باید این را مواظبت کرد. رابطه شجاعت فرد با همت و غیرتش چه کسی غیرت دارد؟ در غررالحکم است که مولی المولى فرمودند: "شَجَاعَةُ الرَّجُلِ عَلَى قَدْرِ هِمَّتِهِ وَغَیْرَتِهِ" . ما غیرت را در این حد تعریف می کنیم که نگذاریم کسی به ناموسمان نگاه کند اما فقط این نیست. ببینید حضرت چه میگوید: "وَغَیْرَتُهُ عَلَى قَدْرِ هِمَّتِهِ" - شجاعت هر کسی به قدر تن ندادن به ذلت است. شجاعت مرد به قدر همت اوست. هرچه همت و غیرت بالا رفت، شجاعتش هم بالا می رود. معنای چفیه انداختن امام المسلمین چیست؟ این سید عظیمالشأن، امام المسلمین، حضرت امام خامنهای(مد ظله العالی) از فتنه ۷۸ و قضایای کوی دانشگاه این چفیه را به گردن انداختند. یعنی که دنیا برای او واقعاً هیچ است. یک مأموریت الهی است که دارد انجام میدهد و با این چفیه اعلام می کند که من اهل جهاد و جنگم. "شَجَاعَةُ الرَّجُلِ عَلَى قَدْرِ هِمَّتِهِ" . شجاعت هر کسی در این حد است که چقدر همت دارد برای ایستادن و تا آخر رفتن. "فَاسْتَقِمْ کَمَا أُمِرْتَ" پس به حقیقت بایست، همان طور که امر شد. امام جامعه ایستاده است. چون شجاعتش به اندازه همتش است. همت بالایی دارد. بارها و بارها بیان فرمودند: ما باید به قله برسیم. ایران باید به قله برسد. این همت است. غیرتش هم به قدر این است که انسان به ذلت تن ندهد. غیور فقط آن نیست که کسی نگاه چپ به همسرش نکند. در اصل غیرت این است که تن به ذلت ندهیم. سیره ما باید سیره معصومین باشد. حالا ما چه حالی داریم؟ آیا ما هم همین حال را داریم؟ آیا بعضی از این مسئولین همین حال را دارند یا خیر.
|
|
|